وقتی جمهوری اسلامی رنج ایرانیان را به‌عنوان دستاورد خود مصادره می‌کند

سخنان احمد میدری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی جمهوری اسلامی، در نشست تخصصی «تاب‌آوری اجتماعی و کاربست آن در وضعیت جنگی»، بیش از آنکه یک تحلیل جامعه‌شناختی باشد، نمونه‌ای روشن از وارونه‌سازی حقیقت در زبان رسمی جمهوری اسلامی است. او می‌پرسد چرا جامعه ایران در برابر بحران‌ها، جنگ، فشار اقتصادی و تنش‌های سیاسی «شکننده» نشد. اما پرسشی که باید پیش از آن مطرح شود این است: چه کسی این جامعه را تا آستانه شکنندگی برد؟ و هزینه آن برای ملت ستم دیده ایران چه بود؟

جمهوری اسلامی، طبق عادت دیرینه خود، ابتدا بحران می‌آفریند، سپس از زنده‌ماندن مردم در میان آوار همان بحران، روایت پیروزی می‌سازد. فقر را تولید می‌کند، بعد صبر مردم را می‌ستاید. اینترنت را می‌بندد، بعد از «روایت ملی» سخن می‌گوید. زنان را سرکوب می‌کند، جوانان را به زندان می‌اندازد، نخبگان را فراری می‌دهد، اقتصاد را به گروگان شبکه‌های امنیتی و رانتی می‌سپارد، سپس از اینکه جامعه هنوز کاملاً فرو نپاشیده، نظریه تاب‌آوری استخراج می‌کند.

این تحلیل نیست. این مصادره رنج ملت است.

جامعه ایران اگر هنوز از هم نپاشیده است، نه نشانه کارآمدی جمهوری اسلامی، بلکه سند شکست آن است. ملت ایران در برابر فقر، سرکوب، دروغ، فساد، جنگ‌افروزی و فروپاشی اعتماد عمومی ایستاده است؛ یعنی درست در برابر همان عواملی که خود جمهوری اسلامی تولید کرده است. تاب‌آوری ایرانیان محصول حکومت نیست، مقاومت جامعه در برابر حکومت است. ملت ایران از عمق تاریخ، خانواده، زبان، فرهنگ، حافظه ملی، شبکه‌های غیررسمی اعتماد، همبستگی‌های محلی، زنان ایستاده، جوانان خطرپذیر، خانواده‌های مقاوم و وجدان تاریخی خود نیرو گرفته است. جمهوری اسلامی در این معادله، عامل تاب‌آوری نیست؛ عامل فرسایش است.

آنچه میدری «تاب‌آوری اجتماعی» می‌نامد، در حقیقت توان بقا در برابر حکومتی است که خود به یکی از اصلی‌ترین منابع ناامنی، فقر، مهاجرت، بی‌اعتمادی و اضطراب ملی تبدیل شده است.

جعل مفهومی: جامعه را جای حکومت نشاندن

در سخنان میدری، یک جابه‌جایی خطرناک رخ می‌دهد: تاب‌آوری جامعه به حساب ثبات حکومت گذاشته می‌شود. او از رفتار جامعه ایران در جنگ و بحران می‌گوید، اما نتیجه را به نفع انسجام نخبگان سیاسی، رفتار رئیس‌جمهور، هماهنگی قوای نظام و «وفاق» در رأس قدرت مصادره می‌کند.

این همان جعل مفهومی همیشگی جمهوری اسلامی است: هرجا مردم ایستادگی می‌کنند، نظام خود را صاحب آن ایستادگی معرفی می‌کند. هرجا جامعه از فروپاشی پرهیز می‌کند، حکومت آن را نشانه مشروعیت خود می‌خواند. هرجا ملت ایران برای حفظ ایران، خانواده، زندگی و حداقل‌های بقا دست‌وپا می‌زند، جمهوری اسلامی آن را به حساب کارآمدی خود می‌نویسد.

جمهوری اسلامی، ایران نیست. این گزاره باید بی‌ابهام و بی‌تعارف تکرار شود. ایران، ملت است؛ جمهوری اسلامی، دستگاه شر برای تصرف قدرت، دولت، ثروت، سرکوب جامعه و مصادره نام ایران. هر تحلیلی که این دو را در یک مفهوم ادغام کند، از همان ابتدا به زبان تبلیغات حکومتی سقوط کرده است.

ایران یک ملت تاریخی است؛ جمهوری اسلامی یک ساختار ایدئولوژیک و امنیتی است که بر این ملت تحمیل شده است. تاب‌آوری ایران از درون تمدن، فرهنگ و حافظه تاریخی ایرانیان می‌آید؛ نه از بخشنامه‌های حکومتی، نه از سخنرانی‌های رسمی، نه از صداوسیمای ورشکسته، و نه از وفاق موقت میان صاحبان قدرت.

اگر مردم ایران در برابر بحران‌ها از هم نپاشیده‌اند، دلیلش این نیست که به نظام اعتماد دارند. دلیلش این است که هنوز به ایران، به خانواده، به زندگی، به آینده فرزندان خود و به امکان نجات کشور در فرصت مناسب باور دارند.

این باور، سرمایه جمهوری اسلامی نیست. این باور، علیه جمهوری اسلامی زنده مانده است.

«شکاف نخبگان» یا شکاف میان ملت و حاکمیت؟

میدری می‌گوید یکی از عوامل شکنندگی ایران، شکاف میان نخبگان سیاسی است و سپس می‌کوشد توضیح دهد که چگونه رفتار متفاوت پزشکیان، انسجام میان نیروهای سیاسی را حفظ کرده است. اما اینجا نیز مسئله اصلی پنهان می‌شود.

خطر واقعی ایران، شکاف میان نخبگان حکومتی نیست. خطر اصلی، شکاف عمیق میان ملت ایران و ساختار حاکم است.

این شکاف نه با جلسه سران قوا ترمیم می‌شود، نه با تقسیم مسئولیت مذاکره میان پزشکیان و قالیباف، نه با واژه‌هایی چون وفاق، فروتنی، همدلی و انسجام و نه با اعدام در انظار عمومی. مسئله ایران این نیست که جناح‌های درون حکومت با هم چقدر هماهنگ هستند. مسئله این است که بخش بزرگی از جامعه، این حکومت را نماینده خود نمی‌داند و بارها به شیوه‌های مسالمت آمیز آنرا بیان کرده است.

وقتی حکومتی برای حفظ حجاب اجباری به خشونت متوسل می‌شود، وقتی اینترنت را به ابزار محاصره اجتماعی تبدیل می‌کند، وقتی نظامی، کارگر، معلم، دانشجو، نویسنده، روزنامه‌نگار، زن معترض و خانواده دادخواه را تهدید می‌کند، دیگر اختلافات درون ساختار قدرت مسئله فرعی است. شکاف اصلی آنجاست که ملت، حکومت را از خود نمی‌داند.

انسجام میان سه قوه، اگر در خدمت مردم نباشد، فضیلت سیاسی نیست؛ هماهنگی دستگاه قدرت برای حفظ و  بقای خود است.

میدری این هماهنگی را «پدیده‌ای کم‌نظیر» می‌نامد. اما از نگاه ملت ایران، وحدت سرکوبگران، وحدت ملی نیست. این فقط تنظیم دوباره آرایش قدرت درون حکومتی است که مشروعیت اجتماعی خود را از دست داده است.

روایت رسانه‌ای یا انحصار روایت؟

بخش دیگری از سخنان میدری به نقش رسانه‌ها در جنگ اخیر اختصاص دارد. او می‌گوید رسانه‌های ایران توانستند تصویر رسانه‌های بزرگ جهان را به چالش بکشند و «جنایتکار را به‌عنوان جنایتکار» معرفی کنند. این ادعا، اگر جدا از ساختار سانسور در جمهوری اسلامی خوانده شود، ممکن است شبیه یک بحث رسانه‌ای به نظر برسد. اما در واقع، یکی از آشکارترین نمونه‌های وارونه‌گویی حکومتی است.

جمهوری اسلامی از رسانه آزاد سخن نمی‌گوید؛ از رسانه تحت کنترل سخن می‌گوید. در این نظام، روزنامه‌نگار مستقل امنیت شغلی ندارد، رسانه مستقل در ایران دهه‌ها است که وجود خارجی ندارد، خبرنگار منتقد تهدید می‌شود، روایت رسمی از بالا تزریق می‌شود و اینترنت در لحظات بحرانی قطع یا محدود می‌گردد. در چنین ساختاری، سخن گفتن از «موفقیت رسانه‌های ایران» بیشتر شبیه شوخی تلخ است تا تحلیل.

تمامی رسانه‌ها در حکومت جمهوری اسلامی، بلندگوی امنیتی قدرت هستند. اگر روایتی از رنج کودکان، قربانیان جنگ یا مردم آسیب‌دیده منتشر می‌شود، پرسش این است که چرا همین رسانه‌ها در برابر قربانیان خود حکومت سکوت می‌کنند؟ چرا برای کشته‌شدگان اعتراضات، برای اعدام‌شدگان، برای خانواده‌های دادخواه، برای زنان سرکوب‌شده، برای زندانیان سیاسی و برای مردمی که زیر فشار اقتصادی له شده‌اند، چنین حساسیتی نشان نمی‌دهند؟

رسانه‌ای که فقط زمانی اشک می‌ریزد که روایتش به سود حکومت باشد، رسانه ملی نیست؛ ابزار عملیات روانی است.

جنگ، ملت و سوءاستفاده از حس ملی

یکی از خطرناک‌ترین روش‌های جمهوری اسلامی، پنهان‌شدن پشت نام ایران در زمان جنگ است. حکومت می‌کوشد هر حمله خارجی، هر بحران منطقه‌ای و هر تنش امنیتی را به فرصتی برای همسان‌سازی خود با وطن تبدیل کند. پیام پنهان این است: اگر با جمهوری اسلامی مخالفی، پس در لحظه خطر با ایران مخالفی.

این دروغ باید بی‌رحمانه شکسته شود.

ملت ایران در شرایط جنگی اگر «ملی» رفتار کرده است، این رفتار را نباید به حساب جمهوری اسلامی گذاشت. ایرانیان از ایران دفاع می‌کنند، نه از نظامی که ایران را خرج ایدئولوژی خود کرده است. جامعه ممکن است در برابر تهدید خارجی از فروپاشی پرهیز کند، اما این به معنای وفاداری به حکومتی نیست که خود یکی از عوامل اصلی تولید تهدید است. ایرانیان فراموش نکرده‌اند چه کسانی ایشان و میهنشان را به این مسلخ آورده است.

جمهوری اسلامی سال‌ها با سیاست منطقه‌ای و خارجی ماجراجویانه، شعارهای ایدئولوژیک، شبکه‌های نیابتی، پرونده هسته‌ای، گروگان‌گیری و سرکوب وحشیانه داخلی، ایران را در معرض بحران قرار داده است. سپس وقتی مردم در دل بحران برای حفظ زندگی و بقای خود ایستادگی می‌کنند، حکومت همان ایستادگی را به نام خود مصادره می‌کند.

این اوج بی‌شرمی سیاسی است.

فروتنی سیاسی یا مهندسی مسئولیت؟

میدری از «فروتنی سیاسی» رئیس‌جمهور و تقسیم مسئولیت با دیگران سخن می‌گوید. اما در ساختار جمهوری اسلامی، مسئله هرگز فروتنی فردی نیست. مسئله فقدان پاسخگویی نهادی است.

وقتی قدرت واقعی در شبکه‌ای از نهادهای غیرپاسخگو، بیت رهبری، سپاه پاسداران، شوراهای انتصابی، دستگاه قضایی امنیتی و حلقه‌های پنهان تصمیم‌گیری متمرکز است، سخن گفتن از فروتنی رئیس‌جمهور بیشتر به تزئین ادبی شباهت دارد. رئیس‌جمهور در جمهوری اسلامی نه حاکمیت ملی را نمایندگی می‌کند، نه اختیار واقعی برای اصلاح ساختار دارد، نه می‌تواند از اراده آزاد مردم سخن بگوید.

اینکه فردی مسئولیت مذاکره را به دیگری بسپارد یا در هماهنگی با رؤسای دیگر قوا عمل کند، در نظام‌های عادی شاید مسئله‌ای اجرایی باشد. اما در جمهوری اسلامی، اغلب به معنای توزیع مسئولیت بدون پاسخگویی است. همه در قدرت شریک‌اند، اما هیچ‌کس در برابر مردم پاسخگو نیست.

این همان ساختار فرار از مسئولیت است که جمهوری اسلامی را از ابتدا تا امروز زنده نگه داشته است: تصمیم‌ها در جایی گرفته می‌شود که پاسخگو نیست؛ هزینه‌ها بر دوش مردمی می‌افتد که حق تصمیم ندارند.

تاب‌آوری واقعی از کجا می‌آید؟

اگر قرار است درباره تاب‌آوری جامعه ایران مطالعه‌ای جدی انجام شود، باید نخست رژیم را از متن تحلیل کنار گذاشت و ملت را دید. تاب‌آوری ایرانیان محصول تبلیغات حکومتی نیست. محصول چند عامل عمیق‌تر است:

نخست، حافظه تاریخی ایران. جامعه‌ای که اشغال، قحطی، استبداد، جنگ، انقلاب، سرکوب و مهاجرت را تجربه کرده، سازوکارهای بقا را در سطح خانواده و اجتماع درونی کرده است.

دوم، پیوندهای خانوادگی و شبکه‌های غیررسمی حمایت. در غیاب دولت کارآمد، خانواده ایرانی هنوز بار بخشی از دولت فروپاشیده را به دوش می‌کشد.

سوم، فرهنگ زندگی‌خواهی. جمهوری اسلامی مرگ، شهادت، عزاداری و اطاعت را تبلیغ کرده است؛ اما جامعه ایران، به‌ویژه زنان و نسل جوان، با بدن، پوشش، موسیقی، رقص، زبان و سبک زندگی خود، در برابر فرهنگ مرگ ایستاده است.

چهارم، بی‌اعتمادی هوشمندانه به حکومت. مردم ایران آموخته‌اند که از دولت رسمی انتظار نجات نداشته باشند. این تلخ است، اما واقعیت دارد. بخشی از تاب‌آوری جامعه، نتیجه سازگاری با فقدان دولت قابل اعتماد است.

پنجم، وجود یک ایده ملی فراتر از جمهوری اسلامی؛ ایران برای مردم ایران، بدور از هر گونه خط کشی و تبعیض که شاهزاده رضا پهلوی آنرا رهبری می‌کند، بسیار قدیمی‌تر، عمیق‌تر و محترم‌تر از نظامی است که امروز بر آن حکومت می‌کند. همین ایده ایران و امید به دستیابی آن است که مانع فروپاشی کامل جامعه می‌شود.

پس اگر قرار است کتابی درباره تاب‌آوری ایران نوشته شود، عنوان آن نباید «تاب‌آوری در سایه جمهوری اسلامی» باشد. عنوان درست آن این است: «تاب‌آوری ملت ایران در برابر جمهوری اسلامی».

جمهوری اسلامی از مردم شکست خورده است

سخنان میدری، ناخواسته، یک حقیقت مهم و انکار ناپذیر دیگر را نیز آشکار می‌کند: حکومت هنوز جامعه ایران را نمی‌فهمد. هنوز خیال می‌کند اگر مردم در خیابان‌ها نمانده‌اند، اگر کشور یک‌باره فرو نپاشیده، اگر خانواده‌ها هنوز تلاش می‌کنند زندگی را حفظ کنند، اگر جامعه در لحظه جنگ به‌جای آشوب کور، غریزه ملی نشان داده، این‌ها نشانه موفقیت نظام است.

خیر. این‌ها نشانه شکست پروژه جمهوری اسلامی است.

این نظام بیش از چهار دهه کوشید جامعه ایران را به توده‌ای مطیع، ایدئولوژیک، ترسان و بی‌ریشه تبدیل کند. اما جامعه ایران، با همه زخم‌ها، هنوز ایرانی مانده است. هنوز در برابر یکسان‌سازی ایدئولوژیک مقاومت می‌کند. هنوز از درون، میان ایران و جمهوری اسلامی فرق می‌گذارد. هنوز به زندگی بیش از مرگ ایمان دارد. هنوز به‌رغم سرکوب، تحقیر و فقر، از حکومت فاصله دارد و حاضر به مصالحه با آن نیست.

بله، تاب‌آوری ایران، سند موفقیت جمهوری اسلامی نیست.
کیفرخواست تاریخی علیه آن است.

زیرا نشان می‌دهد جامعه‌ای که این حکومت می‌خواست بشکند، نشکسته است؛ اما حکومتی که ادعای نمایندگی آن جامعه را داشت، از درون پوسیده است.

نتیجه: نام این پدیده را درست بگذارید

میدری و دیگر کارگزاران جمهوری اسلامی می‌خواهند از وضعیت امروز ایران نظریه بسازند. بگذارید بسازند. اما نام درست این نظریه، تاب‌آوری اجتماعی تحت مدیریت حکومت نیست. نام درست آن، بقای ملت در برابر حکومت است.

جامعه ایران شکننده نشد، چون هنوز چیزی بزرگ‌تر از جمهوری اسلامی در آن زنده است: ایران و آرزوی آزادی ایران.

این همان حقیقتی است که حکومت از آن می‌ترسد. زیرا اگر ملت ایران به این باور برسد که تاب‌آوری‌اش ناشی از خودش است، نه از نظام؛ اگر بداند که قدرت بقا، همبستگی و بازسازی در درون خود جامعه است، نه در نهادهای فاسد و امنیتی؛ آنگاه آخرین ابزار تبلیغاتی حکومت نیز فرو می‌ریزد.

جمهوری اسلامی می‌خواهد بگوید: مردم ماندند، پس ما مشروعیم.

اما پاسخ ملت ایران این است:
ما ماندیم، چون ایران را از شما پس خواهیم گرفت.

پاینده ایران

دوشنبه نوزدهم امرداد ۲۵۸۵ ایرانی